|
عشق یک طرفه
|
یاد اون روز ها که شروع آشنایی بود ... شروع آشنایی همیشه جالبه ولی زود گذره ...
گفتمش : دل می خری ؟
پرسید چند ؟
گفتمش دل مال تو تنها بخند !
خنده کرده و دل زدستانم ربود
تا به خود باز آمدم او رفته بود
دل ز دستش روی خاک افتاده بود
جای پایش روی دل جا مانده بود ...
اما همیشه هر شروعی پایانی هم داره ... پایانه تلخی که هر روزش بدتر از مرگه ...
می روم خسته و افسرده و زار
سوی منزلگه ویرانه خویش
بخدا می برم از شهر شما
دل شوریده و دیوانه خویش
می برم تا در آن نقطه دور
شستشویش دهم از رنگ گناه
شستشویش دهم از لکه عشق
زین همه خواهش بیجا و تباه
همه چیز تموم می شه و سه تا چیز باقی
تجربه و خاطر و گذر عمر
وقتی به خودم فکر می کنم می بینم این ترانه چقدر باهام صادقه
مثل پروانه در مشت
چه آسون می شه مارو کشت
اما خیلی وقته تصمیم گرفتم که به راحتی کشته نشم
به خار همین دیگه بوی خاطراتمو روبه روی نقاش نمی ذارم
تا به آرامی آغاز به مردن کنم