|
عشق یک طرفه
|
فریاد
فریاد نزن ای عاشق
من صدایت را درون قلب خود می شنوم
درد را در چهره عاشق تو با ذهن خود می نگرم
فریاد نزن ای عاشق، فریاد نزن ...
بی سبب نیست چنین فریادم
بیگناه در دام عشق افتادم
چه درست و چه غلط زندگی
هم خودمو هم تورو به باد دادم
بی گناه در دام عاشق افتادم
اگر احساسم و می فهمیدی
قلبتو دوباره می بخشیدی
لحظه ی پایان این دیدار را
روز آغازی دگر می دیدی
اگر بیهوده نیم ترسیدم
عشقو آن گونه که هست می دیدم
شاید این لحظه های غمگین وداع
قلبمو دوباره می بخشیدم
کاش از این عشق نمی ترسیدم
ما سزاواریم اگر گریانیم
این چنین خسته و سرگردانیم
ما که دانسته به دام افتادیم
چرا از عاشقی رو گردانیم
وقتی پیمان دل رو می بستیم
گفته بودیم فقط عاشق هستیم
ولی با عشق نگفتیم هرگز
از دو ایل نا برابر هستیم
نه گناه کاریم نه بی تقصیر
منو تو بازیچه تقدیریم
هر دو در بیراهه ی بی رحم عشق
با دل و احساس خود در گیریم
بیشتر از همیشه دوستت دارم
گرچه از عاشقی و عاشق شدن بیزارم
زیر آوار فرو ریخته عشق
از دل چیزی نمانده که به تو بسپارم
تو که هم دردی ؛ مرا یاری بده
اگر عشق با ما سریاری نداشت
تو به من قول وفاداری بده
تو به من قول وفاداری بده