|
عشق یک طرفه
|
این گل و تقدیم می کنم به دوست خوبم آقا ارشیا گل

قلبمو شکستی ولی من بیشتر از قبل دوست دارم میدونی چرا ؟؟؟ چون حالا هر تیکه از قلبم تورو جداگانه دوست داره
دیروز با یک دسته گل اومدم به دیدنت با یک نگاه مهربون همون نگاهی که سالها آرزوشو داشتم و از من دریغ می کرد گریه کرد و گفت دلش برام تنگ شده ولی من فقط نگاش کردم ... وقتی رفت سنگ قبرش از اشکش خیس شده بود
زندگی اجبار است ... مگر انتظار ... عشق یک بار است ... فکر تو تکرار است ... جدایی دشوار است
وقتی که من عاشق شدم ... شیطان به نامم سجده کرد ... آدم زمینی تر شد و عالم به آدم سجده کرد ... من بودمو چشمانه تو ... نه آتشی و نه گلی ... چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاشقی
خیلی سخته توی پاییز با غریبی آشنا شی اما وقتی که بهار شد یه جوری ازش جدا شی خیلی سخته یک غریبه به دلت یک وقتی بشینه بعد اون بگه که هرگز نمی خواد تو رو ببینه
می خوام بگم دوست دارم اما نه به ۲۱ زبان زنده دنیا ... بلکه به زبان قلبم ... گوش کن ... تالاپ ... تولوپ
از برگ گل نازکتری ... از هرچه گویم بهتری ... خوبان فراوان دیده ام ... اما تو چیزه دیگری
وفای شمع را نازم که بعد از سوختن / به صد خاکستری در دامن پروانه میریزد
نه چون انسان که بعد از رفتن هم دم / گل عشقش درون دامن بیگانه میریزد
زندگی شهد گلیست / که زنبور زمان میکدش / آنچه باقی می ماند عسل خاطره هاست
اگه گفتی بودن بهتره یا موندن ؟! ... بودن بهتره ... چون بودن پیش نیاز موندنه !